سخن مردم: پرستاری، هنرِ دمیدن روح تسکین بر تنِ رنجورِ دردمندان است؛ و وقتی این هنرِ مقدس با عطرِ دلنشینِ خادمیاریِ آستانِ هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت گره میخورد، رنگ و بویی خدایی به خود میگیرد.
به گزارش سخن مردم:میلاد فرخندهی الگوی صبر و پایداری، حضرت زینب کبری (س) و روز پرستار، بهانهای شد تا به سراغ یکی از پرستاران نمونه، متعهد و پرتلاش شهرستان دشتستان برویم؛ بانویی که سالهاست علاوه بر خدمت در کسوت سفیدِ پرستاری، توفیقِ خادمیاری در کانونهای خدمت رضوی شهرستان دشتستان را دارد.
گفتگو: فاطمه قاسمی
لطفاً ضمن معرفی خودتان بگویید چه شد که شغل پرستاری را انتخاب کردید و این مسیر چه تفاوتی با سایر مشاغل دارد؟
من «مژگان جامعی» هستم؛ پرستار،چهارده سال است که در مراکز بهداشتی و درمانی مشغول به خدمت هستم. علت انتخاب این رشته، علاقهی عمیقم به دنیای پزشکی و شگفتیهای نهفته در وجود انسان بود؛ میخواستم از راه «خودشناسی» به «خداشناسی» برسم و پرستاری بهترین پنجره برای این سفر بود.

از سالها خدمت در کسوت پرستاری، کدام خاطره تلخ یا لحظه بیشترین رد پا را در ذهنی و قلبتان به جا گذاشته است؟
شیرینترین خاطرهام به روزهای اول کارم در بخش زایشگاه برمیگردد؛ مسئول مراقبت از مادری باردار بودم. لحظهای که اولین نوزاد به دنیا آمد، با تمام وجودم گریه کردم و اشک شوق ریختم. از ته قلبم از شغلم راضی بودم که توانستهام در آن لحظه حساس کنار مادر باشم و از او حمایت کنم. این خاطره هنوز هم زیباترین و زندهترین تصویر در ذهن من است.
تلخ ترین خاطره هم برمیگرده به زمان گذراندن دوره در پزشکی قانونی که یکی ازسخت ترین ونارحت کننده ترین فیلدهای کاریم بود آخه برام سخت بود منی که همش با تولد سروکار دارم چطورمرگ وصحنه های دردناک مرگ رو ببینم وآروم باشم.
در لحظات بحرانی و اورژانسی بیمارستان که استرس به اوج میرسد، چه عاملی به شما آرامش و تمرکز میدهد؟
در لحظات بحرانی و اورژانسی که همهچیز در کسری از ثانیه رقم میخورد، اول از همه توسل قلبی به امام رضا (ع) به دلم آرامش میآورد. بعد از آن، تمرکز روی وظیفه حرفهای و یادآوری اینکه جان یک انسان به سرعتِ عمل من بند است، کمک میکند دستپاچگی را کنار بگذارم؛ چرا که در خط مقدم نجات جان آدمها، آرامش پرستار، بزرگترین دارو برای کنترل بحران است.
آیا پیش آمده که هنگام مراقبت از یک بیمار، نگاه یا دلتنگی او را به امام رضا (ع) گره بزنید؟ خاطرهای از شفای دل یا جسم دارید؟
بیمارستان خودِ حرم است؛ حرمِ دردمندان. روزی بیمار جوانی روی تخت بود که شرایط وخیمی داشت و از شدت درد و ناامیدی گریه میکرد و زیر لب میگفت: «یا امام رضا (ع)، خودت نگاهم کن…» رفتم بالای سرش، دستم و گفتم: «نگران نباش، آقا غریبنواز است؛ همین الان دخیل دلت را ببند. بهبود یافت و آرامش عجیبی چهرهاش را پوشاند. آنجا لمس کردم که دستهای امام رضا (ع) در لباس سفید پرستاری هم دستگیر دردمندان است.
به عنوان یک خادمیار رضوی، چه شباهتی میان خدمت در حرم مطهر و خدمت به بیماران در بیمارستان میبینید؟
هیچ فرقی میان این دو خدمت نمیبینم؛ جوهرهی هر دو یکی است: «نوکری برای خلق به عشق خالق». در حرم، زائر خسته و حاجتمند به آستان آقا پناه میآورد و در بیمارستان، بیمارِ رنجور به بالین ما. لباس سفید پرستاری ادامه همان لباس خادمیاری است. آنجا زائر است و اینجا مریض، اما هر دو نیازمند مرهماند. وقتی با عشق امام رضایی به بیمار رسیدگی میکنی، انگار در رواقهای حرم خدمت میکنی.
حضور در کسوت «خادمیار رضوی» چقدر به شما در تحمل سختیها و فرسودگیهای شغلی پرستاری انرژی میدهد؟
وقتی خستگی شیفتهای سنگین بر تن مینشیند، یاد لباس خادمیاری و گره خوردن ناممان به آستان امام رئوف، جان تازهای در رگهایمان میدواند. دیگر شیفتهای شب بارِ فرسودگی نیستند، بلکه پلکانی برای رضای خدا و امام رضا (ع) هستند. با نام مبارک آقا توانی مضاعف پیدا میکنیم؛ چون باور داریم دستانی که مداوا میکنند، زیر سایه لطف آقایی است که هیچکس را دستخالی رد نمیکند.
با توجه به شیفتهای سخت پرستاری، چطور میان وظایف کاری، خادمیاری و نقش مادری تعادل برقرار میکنید؟
حقیقتاً مدیریت این چند ضلع سنگین—مادری، شیفتهای نفسگیر پرستاری و فعالیتهای خادمیاری—بدون عشق و امدادهای غیبی ممکن نیست. خیلیوقتها تن آدم خسته است، اما راز اینکه این چرخ میچرخد، برکتِ زمان است که با نام امام رضا (ع) وارد زندگی میشود. وقتی نیت، خدمت به خلق باشد، ساعتها گویی کش میآیند و توان آدم چند برابر میشود. من با توجه به علاقه قلبی به کار در مطب شخصی وخدمت به مردم مجبور شدم با توجه به اولویت داشتن فرزندانم بعد از یک سال مطب رو کنار بذارم و به نقش ارزشمند مادریم بیشتر توجه کنم و بیشتر وقتم رو کنار فرزندانم سپری کنم، یادگرفتهام هر جا که کار و زندگی تداخل پیدا کرد، با توسل به امام رئوف گرهها را باز کنم.
فرزندان یا خانوادهتان نگاهشان به شغل شما چیست؟
خانوادهام، بهویژه فرزندانم»، نهتنها هیچوقت از سختی کار و غیبتهای طولانیام گلایه نکردهاند، بلکه بزرگترین پشت و پناهم هستند. نگاه آنها به این لباس سفید پرستاری و فعالیت های خادمیاری، نگاهی پر از احترام و افتخار است. آنها میدانند مادری که خسته برمیگردد، در حال تلاش برای رضای خدا و شاد کردن دل دردمندان است. همین نگاه روشن، درک عمیق و صبوریشان، بزرگترین سرمایه و نیروی محرک من برای تحمل سختیهای این مسیر است.
اگر بخواهید در روز پرستار با مردم و مسئولان صحبت کنیدچه می گئید؟
از مردم عزیز انتظار داریم که پرستاری را نه فقط یک شغل، بلکه پناهگاهی در روزهای بحرانی و سخت خود ببینند؛ گاهی یک لبخند، یک تشکر ساده یا همراهیِ پرمهر بیمار و همراهانش در میان فشارهای کاری، خستگی تن و روح پرستار را درمیآورد. حمایت واقعی مسئولان باعث میشود پرستار با آرامش خاطر بیشتری بالین بیمار حاضر شود و التیامبخش دردها باشد.
کلام آخر: یک جمله یا دعا از زبان یک «پرستار خادمیار» برای همکارانتان در سراسر کشور و همچنین بیماران در این روز عزیز چیست؟
به عنوان یک پرستار و خادمیار رضوی، در این روز عزیز از صمیم قلب تبریک میگویم به فرشتگانِ سفیدپوشِ همکارم در سراسر کشور، و اما کلامی با بیماران عزیزمان: دلتان محکم باشد؛ ما تا آخرین لحظه با جان و دل در کنار شما هستیم و دعای خیر امام رئوف (ع) و شفای الهی بدرقهی راه تکتکتان باد. روزتان مبارک!